سلام دوستان عزیزی که از این وبلاگ بازدید می کنید و نظر نمیدید . امرو یک سری جوک براتون گذاشتم .ایکی از دوستان زنگ زده بود خونمون می گفت چرا جکات همه پاستوریزه هست . با اصرار بسیار زیاد یه چند تا جک یه کم بی تربیتی گذاشتم البته اونهایی که از این جور جوک ها خوششون نمیاد یا به عبارتی بچه پاستوریزه هستن این جوک ها رو نخونن و این جک ها رو بخونن .راستی اگه خوندین نظر یادتون نره و بگین بازم از ای جک ها بزارم یا از اون جک ها . راستی از این به بعد از این آدرس هم میتونید وبلاگ رو باز کنید :
www.narafighha.coo.ir و www.sinaagha.coo.ir
♣♣ برای کاهش درد هنگام کون دادن اعداد زیر را تکرار کن :
۱.۵.۸.۴.۶.۸.۳.۵.۰
کسخل ، الآن نه وقتی داری میدی!
♣♣ خبرنگاره ميره جبهه جنگ گزارش تهيه كنه، يك تركه رو گير مياره ازش ميپرسه: برادر شما اينجا چيكار ميكنين؟ تركه ميگه: زرشك پاك ميكنيم! خبرنگار ميپرسه: پس تو كار آشپزخونهايد؟ تركه ميگه: نه بابا! اينجا يك تابلوهايي زدن روش نوشتن: كربلا ما داريم مياييم، زير اين تابلوها ملت مينويسن زرشك! ما اونها رو پاك ميكنيم!! خبرنگار ميگه :كــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقيمه! دوباره ميپرسه: شما اينجا امداد غيبي هم دارين؟! تركه ميگه: بله، هر از چند وقتي يك توپي، خمپارهاي مياد ميافته توي سنگر، هفت هشت نفر غيب ميشن! خبرنگار داد ميزنه: كــــــــــــات! بابا اين چه وضعشه! درست جواب بده. تركه ميگه: آخه شما ميپرسي، من هم جواب ميدم ديگه! يارو ميپرسه: برادر شما اينجا ايثار هم ميكنين؟ تركه ميگه: والله عيسي رو نه ولي يه موسي داريم همه ميكنن!!!
♣♣ بچهه داشته با اتوبوسش بازي ميكرده، هي ميگفته: قام قام... ايستگاه اول، كونيا درجلو، جندهها در عقب!...قام قام... ايستگاه دوم، جاكشا در جلو،كسكشا در عقب!! مامانش شاكي ميشه، ميگه بي ادب اين چيزا چيه ميگي؟! يقه بچهه رو ميگيره مي بره تو انباري زندانيش ميكنه. بعد از سه ساعت مياد بهش ميگه: آدم شدي؟! بچه ميگه: آره، ميگه: خوب حالا برو مثل بچه آدم بازي كن. بچه هم ميره اتوبوسش رو بر ميداره ميگه:... قام قام...ايستگاه سوم، زن قحبهها در جلو، مادرقحبهها در عقب...اون جاكشهايي هم كه ميگن چرا اتوبوس سه ساعت تاخير داره، برن ازون زنيكه جندهاي كه تو آشپزخونه واستاده بپرسن!!!
♣♣ از تركه ميپرسن: زنتو چقدر مهر كردي؟! ميگه: والله مهر رويادم نمياد ولي آبان و آذر زياد كردم!!!
♣♣ تركه رفته بوده تهران دنبال نوهاش كه واسه تعطيلات ببردش تبريز. تو راه پسره اشاره ميكنه به چندتا گوسفند، ميگه: ببعي! ببعي! تركه برميگرده بهش ميگه: ببين اصغرجان! ما داريم ميريم تبريز، اونجا همه مردن! تو هم ديگه بزرگ شدي، بايد مثل مرداي گنده حرف بزني! اينا گوسفندند، گوسفند. يكم ميگذره، پسره اشاره ميكنه به يك قطار ميگه: دودوچيچي! تركه باز ميگه:اصغرجان! تو ديگه بزرگ شدي بابا! بايد مثل آدم بزرگا حرف بزني، اين اسمش قطاره. بالاخره ميرسن تبريز، سرشام تركه از نوهاش ميپرسه: اصغرجان، ديروز تو مهدكودك چيكار كرديد؟ اصغر ميگه: قصه گوش كرديم. تركه ميپرسه: قصه چي؟ اصغر ياد نصيحت تركه ميافته ميگه: قصه روباه جاكش و كلاغ كسخل!
♣♣ معلمه ميره سر كلاس ميگه بچهها يه مسئله ميدم حل كنيد: پرتقال فروشي 10 كيلو پرتقال خريد به قيمت هركيلو 250 تومان، بعد از 5 روز، 3 كيلو از پرتقالها پوسيدند، 2 كيلو را دزد برد و 5 كيلوي باقي مانده را هم به عبارت هركيلو 100 تومان بفروش رساند، خوب حالا من چند سالمه؟!! يكي از بچهها ♣♣
♣♣ سريع پاميشه ميگه: آقا چهل سال! معلمه پشماش ميريزه، ميگه: تخم سگ از كجا فهميدي؟! بچهه ميگه: آخه آقا ما يه نوكر داريم، نيمه كس خله، اون بيست سالشه. شما هم كه كاملاً كس خلين، پس چهل سالتونه!
♣♣ دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دري صحبت مي كردند. يكيشون بر مي گرده به اونيكي ميگه، شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه مي خورم، ميرم بيرون يك دوري اطراف مي زنم، ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره مي رم بيرون،يك مقدار تو خيابون پرسه مي زنم، ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار مي خورم، مي رم بيرون يك مقدار مي گردم، دوباره ميام خونه يك دوش مي گيرم، بعد مي رم باز چند ساعت قدم مي زنم، بر مي گردم خونه دوش ميگيرم، مي خوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكي زنه جواب مي ده: والله منم مثل شما جندم، منتها اينقدر وسواس ندارم!!!
♣♣ يارو ميميره، ميره بهشت . روز اول جبرئيل مياد، ميگه: ميخوام جُمجُمت رو سوراخ كنم دور سرت نور بذارم. روز بعد مياد ميگه: ميخوام كتفاتو سوراخ كنم برات بال بذارم. يارو شاكي ميشه، ميگه: بابا نخواستيم! اصلاً من ميخوام برم جهنم! جبرئيل بهش ميگه: باباكجا ميخواي بري؟! اونجا پدرت رو در ميارن، چوب تو كونت ميكنن. ميگه: بازم اون بهتره، حداقل سوراخش رو خودم دارم!!!
♣♣ يه نفر آخر شاكي ميره تو يك كافه، يك گيلاس عرق سفارش ميده، بعد استكانشو ميگيره يك ضرب ميره بالا، بلند ميگه: به جدم همه وكيلا جاكشن! يك چند دقيقه بعد يك بابايي مياد جلو ميز، بهش ميگه: برادر اون حرفي كه زدي خيلي به من برخورد. يارو با همون حالت اخم و تخم ميپرسه: ببخشد حضرت عالي وكيلي؟! مرده ميگه: نه برادر، بنده جاكشم
♣♣ زن يزديه داشته ميرفته بيرون، يزديه ميگه: خانوم كجا ميري؟ زنه ميگه: دارم ميرم صدقه بدم. يزديه ميگه: لازم نكرده، بيا اينجا يه دقه بده
♣♣ تركه با دوست دخترش رفته بوده پارك. همينطور كه دست همو گرفته بودن و راه ميرفتن، دختره حالي به حالي ميشه، يك چشمك به تركه ميزنه، ميگه: قاسم جون، بريم اون پشت مشتها ازون كار بدا بكنيم؟! تركه ميگه: آي گفتي عزيزم... اتفاقاً منم بدجور شاش دارم!
♣♣ يه نفر يه دوستش كه ترك بوده يه سي دي سوپر ميده و ميگه: امشب برو تا صبح با اين سي دي حال كن!
فرداييش تركه رو ميبينه ازش ميپرسه: چطور بود
تركه ميگه: خوب بود ولي ايلده سوراخش خيلي تنگ و تيز بود!!!!!!!!!!!
♣♣ يارو با زنش قرار داشته كه هر وقت هواي سانفرانسيسكو كرده بودم، ميگم: ماشين لباسشويي رو رو روشن كن، لباس چرك دارم. يه روز مرده ميخواسته يه حالي بكنه، به بچشون ميگه برو به مامان بگو لباس چرك دارم. بچه ميره و بر ميگرده، ميگه مامان گفت: برو بگو فعلاً وقت ندارم. دوباره بعد از يك مدتي مرده به بچه ميگه برو بگو كلي لباس چرك دارم، اون ماشين لباس شويي رو روشن كن. بازم بچه مياد ميگه مامان گفت: باشه بعداً، فعلاً اصلاً وقت ندارم. بعد از يه مدتي، زنه به بچه ميگه: برو به بابات بگو اگه ميخواد لباساشو بياره، ماشين لباس شويي رو روشن كنم. بچه ميره و برميگرده، ميگه بابا گفت: نميخواد با دست شستم!!
♣♣ لره به دختر كدخداي دهشون تجاوز ميكنه. ميبرنش پيش قاضي. قاضي بهش ميگه: مرتيكه! چرا اين كارو كردي؟ لره ميگه: آقاي قاضي! شب مهتو، لب اُوْ، تو بيدي نميكردي؟! قاضي ميگه: نه! لره ميگه: برو گي تِ بخور!!
♣♣ بچه به معلمش ميگه : خانوم ما ساق پاونو ديدم . معلم 1 ماه از کلاس اخراجش ميکنه . بچه بعدي ميگه خانوم ما رونپاتونو ديدم . اينيکي 2 ماه اخراج ميشه . يکي از بچه ها خودش پاميشه ميره بيرون . معلمه داد ميزنه کجا ؟؟؟؟ ميگه: خانوم ما يه جايي رو ديديم که بايد ترک تحصيل کنيم .
♣♣ مزاحمه زنگ ميزنه خونة يه تركه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: خوب پس بيزحمت بكنيدش تو كونتون! تركه شاكي ميشه و قطع ميكنه. سه چهار ساعت بعد باز مزاحمه زنگ ميزنه همون خونه، ميگه: ببخشيد گوشي دستتونه؟ تركه مياد تيز بازي در بياره، ميگه: نه! مزاحمه با صداي متجب ميگه: اِااِ... يعني هنوز تو كونتونه؟!!!
♣♣ سرخ پوستها موقع حمله به قزوين ميگن: آكومبا، بومبا، ياكومبا! وقتي كه از حمله بر ميگردند ميگن: نكن بابا، نكن بابا
♣♣ این اس ام اس رو به سه نفر بفرست: ۱: کونی! ۲: کون گشاد ۳: کوس خل!!! بعد بشین فکر کن که تو کدوم یکی از اینا بودی که من اینو برات فرستادم
♣♣ میدونی اسگل ترین خواننده ایرانی کیه؟؟
فرشید امین! اگه گفتی چرا؟
چون نمیدونه خدا شب و واسه چی آفریده
♣♣ قانون ۱۲ نیوتون : اگه با سرعت نور کون بدی میتونی یه دنیا رو نون بدی!!!
♣♣ شب بود من و تو تنها بودیم... بدن گرمت منو گرم می کرد. آروم پاهاتو باز کردم... با خجالت سینه هاتو فشار دادم... آخه اون شب اولین گاوی بودی که می دوشیدم!!!
♣♣ فتواي جديد علماي حوزه علميه اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد
♣♣ به رشتیه می گن پسر حسن آقا ترتیب زنتو داده !! می گه : اوووو... ماشاالله چه بزرگ شده
♣♣ قزوينيا به فرهنگستان لغت فارسي اعتراض ميكنن كه چرا شما به "ن" ميگين نون ولي به "ك" ميگين كاف!!
♣♣ پيرزنه با پسرش نشسته بوده اختلاط مي كردن. بعد ننه هه به پسرش ميگه من نميدونم اين آمريكا با اين همه توپ و تانكش چه جوري از ويتنام شكست خورد. پسره ميگه آخه لامصبا اين ويتنامي ها ، شبا از پشت حمله مي كردن آمريكايي ها غافل گير ميشدن ... يهو پيرزنه شروع ميكنه گريه كردن!! پسره ميگه ننه چرا گريه ميكني؟ ميگه ياد بابات افتادم پنجاه سال ويتنامي بود و من خبر نداشتم!!!!
♣♣ يه روز سه نفر داشتن از كون گشاد بازيا شون حرف مي زدن، اولي ميگه: من يه بار رفتم دستشويي ديدم خيلي طول كشيد همون جا خوابيدم تا صبح! دومي ميگه: من يه بار تو خيابون خوابم گرفت همون جا اون قدر خوابيدم تا بچه هام اومدن بردنم خونه! سومي ميگه: اينا كه چيزي نيست، من يه بار رفتم سينما فيلم كمدي ولي همش گريه كردم. دوستاش ميپرسن: چرا؟ ميگه: چون همون اول كه نشستم خايههام رفت زير كونم تا آخر حوصله نكردم از روشون پاشم!!!
♣♣ سركلاس روانشناسي، استاد داشته ميگفته كه دخترا از بچگي وقتي ميبينن كه يه چيزي از پسرا كمتر دارن احساس كمبود ميكنن و اين مسئله باعث افسردگي در اونها ميشه! يكي از پسرا پاميشه ميگه: استاد، ايني كه ما داريم هم آخرش مال اوناست، فقط خرحماليش افتاده گردنِ ما!!!
حتما از آرشیو وبلاگ دیدن کنین
آرشیو اس ام اس نارفیق ها ==============>> CLICK HERE
آرشیو جوک نارفیق ها ==============>> CLICK HERE
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سینا در بیست و هشتم آبان 1385 و ساعت
9:22 |