بوسه معشوق
آن کـه تــو را ایـن دهـن تـنـگ داد وان لـب جـان پــرور گـلــرنـگ داد
داد کـه تــا بــوسـه سـتـانـی هـمـی گــه بــدهـی گــه بـسـتـانـی هـمــی
گـاه بـه ده ثــانـیـه بـی بـیـش و کــم گـیـری سـی بـوسـه زمن پشت هـم
گـاه یکی بـوسـه بـبخشی زخـویـش مـدتـش از مـدت سی بـوسـه بـیـش
زانـچـه تــو را خـوب بـود در نـظــر بـوسـه مـن بـاشـد از آن خـوب تـر
تــا دو سـه بـوسـه نـسـتـانـی هـمی لـذت ایــن کـار نــدانــی هــمــی
تـو بـسـتـان بـوسـه ای از مـن فـره بــد شــد اگــر بـاز سـر جــاش نــه
اخـم مکـن گــوش بـه عـرضـم بــده مـفـت نـخـواهـم ز تـو قــرضـم بـده
نیست در این گـفـتـه من سوسه ای گر تو به من قرض دهی بوسه ای
بـوسـه دیگــر ســر آن مـی نـهــم لحظه دیگــر بـه تـو پـس مـی دهـم
من که نگـفـتـم تـو بـده بوسه مفـت طـاق بــده بـوسـه و بـرگـیـر جـفـت
از لــب مـن بـوسـه مکــرر بـگـیــر چون که به آخر رسد از سر بگسیر

